
به گزارش اقتصادنیوز، صدیقه نژادقربان در شماره 649 هفته نامه نوشت: بیش از ۱۰۶۰ گفتوگو، نزدیک به دو دهه فعالیت و صدها ساعت مکالمه درباره اقتصاد، سیاست، علم، اخلاق و رفتار انسان؛ این ثمره پروژهای است که راس رابرتس در سال ۲۰۰۶، زمانی که پادکست هنوز رسانهای تازهنفس بود، آغاز کرد. او قرار نبود یک کلاس اقتصاد را پشت میکروفون بازسازی کند. «اکانتاک» از ابتدا قرار بود جایی برای گفتوگو درباره اقتصاد باشد، اما بهتدریج خود رابرتس را هم از یک اقتصاددان علاقهمند به توضیح بازار به میزبان گفتوگویی تبدیل کرد که میخواست بفهمد آدمها چرا انتخاب میکنند، چگونه انگیزه میگیرند و چرا پیامد بسیاری از تصمیمهای اقتصادی، با نیت اولیه تصمیمگیرنده فاصله دارد. مسیر رابرتس در این دو دهه، بیش از آنکه داستان یک نظریه اقتصادی تازه باشد، داستان تغییر شکل یک دانش است؛ اقتصادی که از کلاس دانشگاه بیرون آمد، پای میکروفون نشست و به گفتوگویی عمومی درباره زندگی تبدیل شد.
نان راس رابرتس، اقتصاددان و نویسنده آمریکایی، بیش از هر چیز با EconTalk شناخته شده؛ پادکستی که در سال ۲۰۰۶ شروع به کار کرد و طی دو دهه به فضایی برای گفتوگو با اقتصاددانان، نویسندگان، دانشمندان و متفکران درباره اقتصاد و موضوعاتی فراتر از اقتصاد تبدیل شد. آرشیو این برنامه در سال ۲۰۲۶ از هزار قسمت گذشته و اکنون بیش از ۱۰۶۰ گفتوگو را در بر میگیرد. اما اهمیت رابرتس را نمیتوان با تعداد قسمتهای پادکست یا شمار مهمانانش توضیح داد. اتفاق مهمتری در این سالها افتاده است: او بهتدریج اقتصاد را از «موضوعی که اقتصاددانان درباره آن حرف میزنند» به «شیوهای برای فکر کردن درباره زندگی» تبدیل کرده است.
در نوزدهم سپتامبر ۱۹۵۴، در ممفیس ایالت تنسی، راسل دیوید رابرتس به دنیا آمد؛ اقتصاددانی که قرار بود مسیری متفاوت از اغلب همکاران دانشگاهیاش طی کند. رابرتس بهجای یک نظریه انقلابی، با یک ایده ساده، اما تاثیرگذار وارد تاریخ اقتصاد شد: اقتصاد را میتوان و باید از پستوی دانشگاه بیرون کشید و به گفتوگویی زنده، قابلفهم و همگانی بدل کرد.
رابرتس تحصیلات پایه اقتصاد را در دانشگاه کارولینای شمالی در چپلهیل گذراند و سپس راهی دانشگاه شیکاگو شد تا زیر نظر گری بکر، اقتصاددان برنده نوبل، دکترای خود را بگیرد. او تحت تاثیر متفکرانی چون فریدریش هایک، میلتون فریدمن و آدام اسمیت بود؛ سه نامی که بعدها ستون فقرات فکری تمام آثار و گفتوگوهای او را تشکیل دادند. این ترکیب -نظم خودجوش هایکی، اعتقاد فریدمنی به بازار آزاد و نگاه انسانشناختی اسمیت به اخلاق و رفتار- نهفقط چهارچوب نظری رابرتس، که لحن و سبک روایت او را نیز شکل داد.
رابرتس پیشتر استاد اقتصاد در دانشگاه جرج میسن بود؛ دانشگاهی که به مکتب فکری خاص خود در اقتصاد نهادی و اتریشی شهرت دارد. در همان دوران بود که همراه با همکارش دان بودرو، وبلاگ اقتصادی «کافه هایک» را راهاندازی کرد، و رابرتس در کنار نوشتن برای نیویورکتایمز و والاستریت ژورنال، بهطور منظم بهعنوان تفسیرگر اقتصادی در برنامه «مورنینگ ادیشن» رادیو NPR نیز حضور داشت. این حضور رسانهای مستمر، نشانهای زودهنگام از دغدغه اصلی رابرتس یعنی مکالمه با عموم بود. امروز رابرتس رئیس شالم کالج و پژوهشگر ارشد بنیاد جان و ژان دو نو در موسسه هوور دانشگاه استنفورد است. اما هیچیک از این عناوین رسمی، هویت اصلی او را که در گوش میلیونها شنونده در سراسر جهان شکل گرفته، بهدرستی نمایندگی نمیکند.
در شانزدهم مارس ۲۰۰۶ نخستین قسمت پادکست اکانتاک (EconTalk) منتشر شد؛ برنامهای که رابرتس هر هفته در آن با یک مهمان -اغلب اقتصاددان، اما گاه نویسنده، دانشمند، تاریخنگار یا روزنامهنگار- گفتوگویی یکساعته انجام میداد. این پادکست در سالهای نخست، حتی پیش از آنکه واژه «پادکست» بهطور گسترده در زبان روزمره جا بیفتد، شکل گرفت. به همین دلیل در جشن هزارمین قسمت برنامه در سال 2025، رابرتس مسیر عجیب و طولانی خود را از پیشگام قالب پادکست تا مصاحبهگر هفتگی اقتصاددانان، نویسندگان و متفکران برجسته مرور کرد. رابرتس در آغاز راه «اکانتاک» تصور دیگری از برنامه داشت. در قسمت هزارم، که در سال ۲۰۲۵ منتشر شد، خودش به این مسیر بازگشت و توضیح داد که در سالهای ابتدایی، مخاطب اصلی را کسانی میدانست که به اقتصاد علاقه دارند. حتی به این فکر میکرد که برای جذب آنها در نشریاتی مانند اکونومیست یا والاستریت ژورنال تبلیغ کند. او ابتدا قصد داشت به مردم کمک کند اصول بازار آزاد را بهتر بفهمند و در گفتوگوهای نخست، بهویژه با مهمانانی که با آنها اختلافنظر داشت، بیشتر وارد مناظره میشد.
اما آنچه اکانتاک را از یک برنامه معمولی دانشگاهی متمایز میکند، دامنه مهمانان آن است. در میان مهمانانی که در طول این سالها پای میکروفون رابرتس نشستهاند، میتوان به میلتون فریدمن، مارتا نوسبام، کریستوفر هیچنز، اگنس کالارد، بیل جیمز، نسیم نیکلاس طالب و آمور تولز اشاره کرد. این فهرست بهروشنی نشان میدهد که رابرتس هرگز اکانتاک را به مرزهای رشته اقتصاد محدود نکرده است؛ فیلسوف، منتقد ادبی، آماردان ورزشی و رماننویس، همگی در کنار اقتصاددانان کلاسیک و نهادگرا در این برنامه حضور یافتهاند. رابرتس دریافت که شنوندگان الزاماً کسانی نیستند که از قبل به اقتصاد علاقه داشته باشند؛ کسانی هستند که «میخواهند چیزی یاد بگیرند». همین کشف، به تغییر تدریجی هویت برنامه منجر شد و عنوان «گفتوگوهایی برای کنجکاوان» به توصیف مناسبتری برای آن تبدیل شد. این تغییر کوچک در ظاهر، درواقع تغییر مهمی در نگاه او به آموزش بود. رابرتس دریافت که برای عمومی کردن اقتصاد، لازم نیست از مخاطب بخواهد ابتدا اقتصاددان شود. میتوان از همان پرسشهایی شروع کرد که برای او آشناست و بعد نشان داد که پشت یک انتخاب ساده، مجموعهای از مفاهیم اقتصادی قرار دارد. برای نمونه، موضوع «قیمت» در آثار رابرتس فقط یک عدد روی برچسب کالا نیست. قیمت میتواند حامل اطلاعاتی درباره کمیابی باشد؛ میتواند رفتار خریدار و فروشنده را تغییر دهد؛ میتواند به تولیدکننده علامت بدهد که چه چیزی تولید کند و چه چیزی را کنار بگذارد. به این ترتیب، اقتصاد دیگر مجموعهای از نمودارها نیست. اقتصاد به داستانی درباره تصمیمگیری انسانها تبدیل میشود. همین فکر موجب شد تا امروز بیش از ۸۷۵ قسمت از این برنامه بهصورت رایگان در دسترس باشد و میلیونها نفر در ۲۰۰ کشور جهان آن را دنبال کنند. رشدی که با معیارهای رسانههای سنتی اقتصادی، نامعمول و بیسابقه است.
اگر اکانتاک ابزار شنیداری رابرتس برای عمومی کردن اقتصاد بود، رمانهای اقتصادی او همان نقش را در قالب نوشتاری ایفا کردند. او نویسنده شش کتاب و سه بار برنده عنوان معلم برگزیده سال است؛ مقامی که بهخوبی نشان میدهد دغدغه اصلی او همواره آموزش بوده، نهفقط تولید دانش تخصصی.
نخستین رمان او، «انتخاب» (The Choice)، داستانی درباره تجارت آزاد و حمایتگرایی است که در سال ۱۹۹۴ مجله بیزینس ویک یکی از ده کتاب برتر سال و فایننشالتایمز یکی از بهترین کتابهای همان سال معرفی کردند؛ کتابی که بعدها ویرایش و بهروزرسانی نیز شد. رابرتس در این کتاب بهجای فرمول و نمودار، از گفتوگوی شخصیتهای داستانی برای توضیح چرایی سودمندی تجارت بینالمللی و هزینههای پنهان سیاستهای حمایتی استفاده کرد. او این رویکرد را در رمان دومش، «قلب نامرئی» ادامه داد؛ کتابی که به مسئولیت اجتماعی شرکتها و طیف گستردهای از مسائل سیاستگذاری از جمله برنامههای ضد فقر، حمایت از مصرفکننده و اخلاق بازار میپردازد. سومین رمان او، «قیمت همهچیز»، روایتی از خلق ثروت و نیروهای نامرئی است که فرصتهای اقتصادی را میآفرینند و پایدار نگه میدارند. در هر سه اثر، رابرتس همان کاری را میکند که در اکانتاک انجام میدهد: پیچیدگی نظری را در قالب روایت انسانی، قابللمس و همدلانه میگنجاند.
شاید مهمترین چرخش فکری رابرتس در کتاب «چگونه آدام اسمیت میتواند زندگی شما را تغییر دهد» رخ داد. او در این اثر، بهجای «ثروت ملل» به سراغ کتاب کمتر شناختهشده اسمیت، «نظریه احساسات اخلاقی»، رفت و درسهای آن را برای زندگی مدرن بهکار بست. این بازگشت به اسمیت اخلاقی، رابرتس را از اقتصاد صرفاً محاسباتی به پرسشهایی درباره زندگی خوب و شکوفایی انسانی نزدیک کرد. در نگاه او، انسان اقتصادی را نمیتوان فقط با میل به کسب منفعت توضیح داد. انسان به قضاوت دیگران اهمیت میدهد، خواهان احترام است و درباره رفتار خودش نیز داوری میکند. اقتصاد و اخلاق در این نگاه از یکدیگر جدا نیستند و انسانها فقط بهدنبال «بیشتر» نیستند؛ میخواهند زندگیشان معنا داشته باشد و خودشان نیز بتوانند به رفتارشان احترام بگذارند. همین نگاه توضیح میدهد که چرا موضوعات «اکانتاک» بهتدریج از اقتصاد فاصله گرفتند، بدون آنکه از اقتصاد بیگانه شوند. خانواده، آموزش، علم، فناوری، تاریخ، ادبیات، اخلاق و حتی مرگ میتوانند موضوع گفتوگویی باشند که مسئله اصلی آن همچنان شناخت رفتار انسان و نهادهایی است که این رفتار را شکل میدهند.
بحران مالی ۲۰۰۸ یکی از نقاط عطف رابرتس در این مسیر بود. او بعدها توضیح داد که پس از بحران متوجه شد درباره امور مالی تقریباً چیزی نمیداند و برای فهم ماجرا، مجموعهای گفتوگو با متخصصان انجام داد. «اکانتاک» در این دوره فقط رسانه انتقال دانش نبود؛ ابزاری برای یادگیری خودش نیز بود. رابرتس میپرسید، گوش میداد، دوباره میپرسید و گاهی در جریان گفتوگو نظرش تغییر میکرد. نتیجه این دوره در کتاب «قمار با پول دیگران» دیده شد؛ کتابی که بحران مالی را از زاویه «انگیزهها» بررسی میکند. رابرتس استدلال میکند که انتظار نجات مالی از سوی دولت میتواند رفتار وامدهندگان و سرمایهگذاران را تغییر دهد؛ اگر زیان احتمالی یک تصمیم کاملاً متوجه تصمیمگیرنده نباشد، محاسبه ریسک نیز تغییر میکند. در اینجا نیز بحث فنی بحران مالی به پرسشی گستردهتر درباره رابطه نهادها، انگیزهها و مسئولیت تصمیمگیرندگان میرسد.
شاید هیچ پروژهای بهتر از دو ویدئوی موزیکال رپ که رابرتس همراه فیلمساز جان پاپولا تولید کرد، روح کار او را نشان ندهد. این دو ویدئو، مناظره تاریخی میان جان مینارد کینز و فریدریش هایک درباره نقش دولت در اقتصاد را در قالب یک نبرد رپ بازسازی کردند. این ویدئوها بیش از ۱۳ میلیون بازدید در یوتیوب داشتهاند، به یازده زبان زیرنویس شدهاند و امروز در کلاسهای درس دبیرستانی و دانشگاهی سراسر جهان استفاده میشوند. این پروژه بهتنهایی گویای استراتژی فکری رابرتس است: بهجای نوشتن یک مقاله علمی دیگر درباره تفاوت دیدگاه کینزی و اتریشی، او این مناظره را به زبان و رسانهای ترجمه کرد که نسل جوان با آن ارتباط برقرار میکند.
آخرین کتاب رابرتس، «مسائل دشوار» (Wild problems)، به تصمیمات بزرگ زندگی میپردازد؛ تصمیماتی که با کمک اندکی از دادههای کمّی گرفته میشوند. آیا باید ازدواج کرد؟ آیا باید بچهدار شد؟ کدام مسیر شغلی را باید انتخاب کرد؟ پرسشهایی که شواهد تحلیلی چندانی برای کمک به آنها وجود ندارد. رابرتس در این کتاب پیشنهاد میکند که بهجای تکیه بر محاسبه سود و زیان، عدسی شکوفایی انسانی و زندگی خوب را معیار اصلی این تصمیمات قرار دهیم. این کتاب، درواقع نقطه اوج یک مسیر فکری چهاردههای است؛ اقتصاددانی که با ابزارهای ریاضی دانشگاه شیکاگو آموزش دیده، اما به این نتیجه رسیده که بسیاری از مهمترین تصمیمات انسانی را نمیتوان با آن ابزارها حل کرد. این همان فروتنی معرفتی است که در سراسر کار رابرتس -از پادکست تا رمان تا مقاله- به چشم میخورد: باور به قدرت بازار و نظم خودجوش، همراه با شک روششناختی نسبت به توان الگوهای اقتصادی در پیشبینی و کنترل رفتار انسانی.
رابرتس در سالهای نخست «اکانتاک» بیشتر بهدنبال به چالشکشیدن مهمان بود. اما بهتدریج از این مدل فاصله گرفت. برای او مهمتر شد اینکه استدلال مهمان را تا جای ممکن بشنود، سوال بپرسد و حتی جایی که با او موافق نیست، اجازه دهد استدلالش کامل شکل بگیرد اهمیت بیشتری پیدا کرد. به این ترتیب، گفتوگو از رقابت بر سر اثبات یک موضع فاصله گرفت و بیشتر به فرآیند فهمیدن نزدیک شد؛ روندی که شنونده هم در آن فقط دریافتکننده پاسخ نیست و باید مسیر استدلال را دنبال کند.
این تغییر، دامنه موضوعات «اکانتاک» را هم گسترش داد. رابرتس برای صحبت درباره اقتصاد دیگر فقط سراغ اقتصاددانان نمیرفت. فناوری، تاریخ، ادبیات، آموزش، خانواده و اخلاق هم میتوانستند موضوع گفتوگو باشند، اگر از خلال آنها میشد درباره انتخاب، انگیزه، نهادها و رفتار انسان پرسید. اقتصاد در این روایت دیگر فقط درباره بازار و قیمت نیست؛ در مورد این است که آدمها در موقعیتهای مختلف چگونه تصمیم میگیرند و چه چیزهایی انتخاب آنها را شکل میدهد. شاید به همین دلیل، در «اکانتاک» مرز میان اقتصاد و زندگی روزمره همیشه باریک بوده است. یک گفتوگو درباره قیمت میتواند به اطلاعات و انگیزه برسد، بحثی درباره فناوری به نوآوری و کارآفرینی، و گفتوگویی درباره خانواده به انتخاب و هزینه-فرصت. رابرتس بهجای اینکه برای هرکدام نامی جداگانه بگذارد، آنها را در همان گفتوگوی طولانی دنبال میکند؛ درحالیکه پرسش اصلی اغلب سادهتر از موضوعی است که از آن شروع شده: انسان چرا این انتخاب را میکند؟
وقتی به دستاورد رابرتس نگاه میکنیم، عجیب است که کمتر کسی او را با یک قضیه یا مدل ریاضی خاص به یاد میآورد. شهرت او از جنسی دیگر است: رابرتس ثابت کرد که اقتصاد، وقتی از پستوی ژورنالهای آکادمیک بیرون بیاید و به زبان داستان، مکالمه و کنجکاوی روزمره ترجمه شود، میتواند مخاطبی به وسعت میلیونها شنونده در 200 کشور جهان پیدا کند. اکانتاک، رمانهای اقتصادی، ویدئوهای رپ کینز-هایک، و کتابهایی که از بازار مالی تا معنای زندگی خوب را در بر میگیرند، همه بخشی از یک پروژه واحد هستند: بازگرداندن اقتصاد به جایگاه اصلیاش، یعنی گفتوگوی عمومی درباره اینکه انسانها چگونه انتخاب میکنند، چرا نهادها شکل میگیرند و بازار چگونه بدون یک طراح مرکزی، نظم میآفریند. راس رابرتس شاید هرگز جایزه نوبل اقتصاد را دریافت نکند، اما نقش او بر نحوه تفکر عمومی درباره اقتصاد، در قیاس با بسیاری از برندگان آن جایزه، کمنظیر است.