پیش‌بینی صندوق بین‌المللی پول از افزایش کسری بودجه آمریکا
صفحه‌اصلی /بلاگ /ثروت بی‌رفاه؛ چرا ایران در رتبه ۱۱۶ شاخص…

ثروت بی‌رفاه؛ چرا ایران در رتبه ۱۱۶ شاخص رفاه لگاتوم قرار گرفته است؟

روابط عمومی
 
5 بازدیدکننده

اقتصادنیوز: در تازه‌ترین ارزیابی منتشرشده در وب‌سایت شاخص رفاه لگاتوم، ایران در جایگاه ۱۱۶ قرار دارد. بهترین رتبه ثبت‌شده ایران ۱۰۲، بدترین رتبه ۱۳۲ و متوسط جایگاه آن ۱۱۳ بوده است. بنابراین ایران اکنون نه‌تنها فاصله قابل ‌توجهی با کشورهای برخوردار دارد، بلکه پایین‌تر از متوسط عملکرد تاریخی خود ایستا

01 - ثروت بی‌رفاه؛ چرا ایران در رتبه ۱۱۶ شاخص رفاه لگاتوم قرار…

ثروت بی‌رفاه؛ چرا ایران در رتبه ۱۱۶ شاخص رفاه لگاتوم قرار گرفته است؟

به گزارش اقتصادنیوز، مینا علیزاده، در شماره 648 هفته نامه نوشت:

ایران از نظر برخورداری از منابع انرژی، جمعیت تحصیل‌کرده، زیرساخت‌های صنعتی و موقعیت جغرافیایی کشوری فقیر به‌شمار نمی‌رود. بااین‌حال این ظرفیت‌ها به رفاه پایدار و فراگیر تبدیل نشده‌اند. در تازه‌ترین ارزیابی منتشرشده در وب‌سایت شاخص رفاه لگاتوم، ایران در جایگاه ۱۱۶ قرار دارد.

بهترین رتبه ثبت‌شده ایران ۱۰۲، بدترین رتبه ۱۳۲ و متوسط جایگاه آن ۱۱۳ بوده است. بنابراین ایران اکنون نه‌تنها فاصله قابل ‌توجهی با کشورهای برخوردار دارد، بلکه پایین‌تر از متوسط عملکرد تاریخی خود ایستاده است. شاخص لگاتوم، رفاه را مترادف درآمد یا تولید ناخالص داخلی نمی‌داند. در روش‌شناسی جدید این شاخص وضعیت کشورها در سه قلمرو «توسعه»، «آزادی» و «جامعه» سنجیده می‌شود. این قلمروها در مجموع ۱۰ رکن از جمله سلامت، آموزش، استاندارد زندگی، صلح مدنی، آزادی اقتصادی، امکان ابراز مخالفت و کیفیت روابط در خانواده، جامعه و حکومت را در بر می‌گیرند. بیش از ۱۵۰ نشانگر در محاسبه امتیاز کشورها دخالت دارند.

نکته مهم آن است که ضعف شدید در یک قلمرو به‌آسانی با عملکرد مطلوب در قلمروی دیگر جبران نمی‌شود. از این منظر مسئله ایران ناتوانی سازوکارهای حکمرانی در تبدیل منابع به فرصت، امنیت اقتصادی و کیفیت زندگی است. تورم مزمن، نااطمینانی سیاستی، محدودیت آزادی اقتصادی، فرسایش سرمایه اجتماعی، مهاجرت سرمایه انسانی، کاهش قدرت خرید و دشواری فعالیت بنگاه‌ها می‌توانند همزمان ابعاد مختلف رفاه را تضعیف کنند. در چنین شرایطی حتی گسترش آموزش، زیرساخت یا درآمدهای نفتی نیز الزاماً به بهبود محسوس جایگاه کشور منجر نمی‌شود.

این گزارش در مشورت با دکتر جعفر خیرخواهان، اقتصاددان، و در پاسخ به این پرسش تهیه شده است که چرا ایران با وجود برخورداری از منابع طبیعی، سرمایه انسانی و ظرفیت‌های قابل توجه اقتصادی، در رتبه‌بندی شاخص رفاه لگاتوم در جایگاه ۱۱۶ قرار گرفته است؟

در پرونده پیش‌رو تلاش می‌کنیم به این پرسش پاسخ دهیم که کدام‌یک از سه قلمرو توسعه، آزادی و جامعه بیشترین نقش را در جایگاه ایران دارد؟ روند ایران در یک دهه گذشته چگونه تغییر کرده و کشورهای دارای درآمد یا ساختار اقتصادی مشابه چگونه عملکرد بهتری ثبت کرده‌اند؟ برای ارتقای رفاه در ایران افزایش منابع اهمیت بیشتری دارد یا اصلاح نهادهایی که باید منابع موجود را به زندگی بهتر شهروندان تبدیل کنند؟

کشورها را نمی‌توان فقط با آنچه زیر زمین دارند، آنچه در حساب‌هایشان ثبت می‌شود یا تعداد دانشگاه‌ها و کارخانه‌هایشان سنجید. ممکن است کشوری صاحب منابع عظیم انرژی باشد، نیروی انسانی متخصص تربیت کرده باشد و در نقطه‌ای قرار گرفته باشد که از نظر جغرافیایی مزیت‌های کم‌نظیری برای تجارت و ارتباط با جهان داشته باشد، اما اگر این ظرفیت‌ها نتوانند به درآمد باثبات، فرصت شغلی، امنیت اقتصادی، سلامت، آموزش باکیفیت و چشم‌انداز قابل اتکا برای آینده تبدیل شوند، ثروت در سطح کشور باقی می‌ماند و رفاه به سطح زندگی مردم نمی‌رسد. اینجاست که رتبه ایران در شاخص رفاه لگاتوم معنای مهم‌تری پیدا می‌کند. قرار گرفتن ایران در رتبه ۱۱۶ فقط یک عدد در میان ردیفی از کشورها نیست، بلکه این رتبه پرسشی درباره کیفیت تبدیل منابع به زندگی بهتر است. پرسشی که شاید حتی از این هم بنیادین‌تر باشد؛ اینکه چرا برخورداری از ظرفیت‌های فراوان الزاماً به برخورداری شهروندان منتهی نمی‌شود؟

در نگاه متعارف وقتی از وضعیت اقتصادی یک کشور صحبت می‌کنیم، معمولاً نخستین متغیرهایی که به ذهن می‌رسند رشد اقتصاد، درآمد سرانه، تولید ناخالص داخلی یا حجم سرمایه‌گذاری است. اما رفاه محصول جمع ساده این متغیرها نیست. مردم فقط با میزان درآمد یک کشور زندگی نمی‌کنند. با ثبات قیمت‌ها، امکان برنامه‌ریزی، کیفیت خدمات عمومی، امنیت شغلی، آزادی انتخاب، اعتماد به آینده و کیفیت روابط اجتماعی نیز زندگی می‌کنند. به همین دلیل است که ممکن است دو کشور با سطحی نزدیک از درآمد، تجربه کاملاً متفاوتی از زندگی روزمره برای شهروندان خود ایجاد کنند. در این راستا رتبه ایران در شاخص لگاتوم را می‌توان از همین زاویه خواند. نه به‌عنوان کارنامه‌ای از میزان ثروت کشور، بلکه به‌عنوان نشانه‌ای از کیفیت سازوکارهایی که باید این ثروت را به رفاه تبدیل کنند. البته این فاصله یک‌روزه ایجاد نشده است. سال‌ها بی‌ثباتی اقتصادی، تورم، تغییرات مکرر قواعد کسب‌وکار، دشواری دسترسی به سرمایه، مهاجرت نیروی متخصص و تضعیف قدرت خرید هزینه‌هایی ایجاد کرده‌اند که الزاماً در آمارهای مربوط به منابع کشور دیده نمی‌شوند. یک اقتصاد می‌تواند همچنان کارخانه، دانشگاه، متخصص، منابع طبیعی و بازار بزرگ داشته باشد، اما اگر افق تصمیم‌گیری برای خانوار و بنگاه کوتاه شده باشد، بخشی از ظرفیت واقعی آن اقتصاد عملاً بدون استفاده می‌ماند. از سوی دیگر رفاه فقط در رابطه میان دولت و اقتصاد شکل نمی‌گیرد. کیفیت مناسبات اجتماعی نیز در آن سهم دارد. اعتماد میان افراد، احساس امنیت، مشارکت اجتماعی، کیفیت ارتباط شهروند با نهادهای عمومی و حتی کیفیت روابط در خانواده و جامعه بخشی از محیطی هستند که در آن رفاه یا فرسوده می‌شود یا امکان رشد پیدا می‌کند. جامعه‌ای که افراد در آن نسبت به آینده خود اطمینان کمتری دارند، ناگزیر بخشی از انرژی و سرمایه خود را به‌جای تولید و سرمایه‌گذاری بلندمدت صرف محافظت از خود در برابر ریسک‌های آینده می‌کند.

از این منظر رتبه ایران را نمی‌توان فقط با افزایش یا کاهش درآمدهای نفتی، رشد تولید یا حتی توسعه زیرساخت توضیح داد. پرسش اصلی در لایه‌ای عمیق‌تر قرار دارد. اینکه آیا نهادهای اقتصادی و اجتماعی کشور توانسته‌اند ظرفیت‌های موجود را به فرصت‌های واقعی برای شهروندان تبدیل کنند؟ این پرسش زمانی جدی‌تر می‌شود که به روند تاریخی ایران نگاه کنیم. جایگاه کشور در سال‌های مختلف ثابت نبوده است، بنابراین با یک وضعیت کاملاً ایستا مواجه نیستیم. تغییر رتبه می‌تواند نشانه تغییر در عملکرد اقتصادی، اجتماعی یا نهادی باشد و مقایسه آن با کشورهایی که با محدودیت‌های مشابه، نتایج متفاوت داشته‌اند می‌تواند سرنخ‌های مهمی به‌دست دهد. شاید به همین دلیل بحث درباره رفاه ایران نباید به این دوگانه ساده تقلیل پیدا کند که منابع بیشتری لازم داریم یا منابع موجود به‌درستی مصرف نمی‌شوند؛ هر دو گزاره می‌توانند بخشی از واقعیت باشند، اما هیچ‌کدام به‌تنهایی پاسخ کامل نیستند. کشوری که منابع فراوان دارد، پیش از هر چیز باید بتواند برای استفاده از آنها قواعدی باثبات ایجاد کند، برای سرمایه‌گذاری افق بسازد، برای نیروی انسانی امکان ماندن و پیشرفت فراهم کند و میان سیاست‌های اقتصادی و نیازهای واقعی جامعه پیوند برقرار کند.

در نهایت مسئله رفاه شاید بیش از آنکه به پرسش «چه داریم؟» مربوط باشد، به پرسش «با داشته‌هایمان چه می‌کنیم؟» بازگردد. ثروت زمانی به رفاه تبدیل می‌شود که از مرز آمارها عبور کند و در زندگی روزمره قابل لمس باشد، در قدرت خرید یک خانواده، امنیت شغلی یک جوان، امکان رشد یک کسب‌وکار، کیفیت آموزش یک دانش‌آموز و اطمینان یک شهروند از فردای خود.

جعفر خیرخواهان، اقتصاددان، نیز در این راستا تاکید می‌کند که «رتبه ایران در شاخص رفاه لگاتوم را نمی‌توان فقط با اشاره به کمبود یا ازدیاد منابع توضیح داد. ایران کشوری فقیر از نظر ظرفیت‌های بالقوه نیست. منابع طبیعی گسترده، ذخایر نفت و گاز، نیروی انسانی تحصیل‌کرده، بازار داخلی بزرگ، موقعیت جغرافیایی ممتاز، سابقه تاریخی و فرهنگی طولانی و شبکه‌ای قابل ‌توجه از زیرساخت‌های صنعتی و علمی مجموعه‌ای از مزیت‌ها را در اختیار کشور قرار داده است. با این حال برخورداری از ظرفیت، با بهره‌مندی از رفاه تفاوت دارد». مسئله اصلی این است که چرا این ظرفیت‌ها نتوانسته‌اند به امنیت سرمایه‌گذاری، ثبات اجتماعی، کیفیت زندگی و رضایت عمومی تبدیل شوند.

خیرخواهان توضیح می‌دهد که «شاخص رفاه لگاتوم دقیقاً از همین زاویه اهمیت دارد. این شاخص رفاه را فقط با میزان درآمد یا تولید ناخالص داخلی کشورها اندازه‌گیری نمی‌کند، بلکه مجموعه‌ای از عوامل اقتصادی، اجتماعی، نهادی و سیاسی را در نظر می‌گیرد. از جمله کیفیت حکمرانی، آزادی‌های مدنی، امنیت، شرایط کسب‌وکار، آموزش، سلامت، سرمایه اجتماعی و روابط میان شهروندان و نهادهای عمومی. بنابراین ممکن است کشوری منابع طبیعی فراوان یا درآمد نسبتاً بالایی داشته باشد، اما در شاخص رفاه جایگاهی مطلوب پیدا نکند، زیرا رفاه صرفاً محصول داشتن منابع نیست، بلکه نتیجه توانایی یک نظام حکمرانی در تبدیل منابع به فرصت و رسیدن به زندگی بهتر است».

«برای توضیح این وضعیت می‌توان از مثال یک خانواده استفاده کرد. خانواده‌ای را در نظر می‌گیریم که خانه‌ای بزرگ، زمین مناسب، دارایی قابل توجه و اعضایی با استعداد و تحصیل‌کرده دارد. در ظاهر این خانواده باید زندگی مرفه و آرامی داشته باشد. اما اگر سرپرست خانواده فردی خودرای، پرخاشگر، بی‌ثبات و بی‌اعتنا به نظر دیگر اعضا باشد، بخش بزرگی از توان خانواده به جای تولید ثروت و بهبود زندگی، صرف کنترل تنش، حل اختلاف، جبران تصمیم‌های اشتباه و مقابله با پیامدهای رفتار او خواهد شد. در چنین خانه‌ای ممکن است امکانات وجود داشته باشد، اما آرامش وجود ندارد. پول وجود داشته باشد، اما امنیت و چشم‌انداز روشن وجود نداشته باشد و اعضای خانواده با وجود استعداد و توانایی، فرصت شکوفایی خود را از دست بدهند. این تمثیل را می‌توان به مسئله حکمرانی در ایران تعمیم داد. ایران از نظر منابع و ظرفیت‌های اولیه، کشور کم‌امکانی نیست، اما کیفیت نهادهایی که باید این منابع را مدیریت کنند همواره متناسب با ظرفیت‌های کشور نبوده است. در نتیجه بخشی از منابع به جای آنکه صرف سرمایه‌گذاری مولد، توسعه زیرساخت‌ها، ارتقای آموزش و سلامت یا ایجاد فرصت‌های شغلی شود، در چرخه‌ای از تصمیم‌های کوتاه‌مدت، سیاست‌گذاری‌های ناپایدار، تعارض منافع، فساد، ناکارآمدی اداری و هزینه‌های ناشی از بی‌ثباتی از بین می‌رود.»

از این منظر مشکل اصلی را نباید فقط در کمبود منابع جست‌وجو کرد، بلکه باید به مبدل نهادی توجه داشت. «منابع طبیعی، سرمایه انسانی و موقعیت جغرافیایی زمانی به رفاه تبدیل می‌شوند که نهادهای حکمرانی بتوانند آنها را به‌صورت شفاف، کارآمد و بلندمدت مدیریت کنند. اگر این مبدل نهادی معیوب باشد، حتی منابع فراوان نیز ممکن است به تورم، نابرابری، رانت، نااطمینانی و کاهش اعتماد عمومی بینجامند. در چنین شرایطی افزایش درآمد یا دسترسی بیشتر به منابع الزاماً به‌معنای بهبود رفاه نیست؛ زیرا مسئله فقط مقدار منابع نیست، بلکه شیوه تخصیص و مدیریت آنهاست.»

در جریان این چرخه باید به یکی از مهم‌ترین عوامل موثر بر رفاه اشاره کرد؛ یعنی پیش‌بینی‌پذیری. شهروندان و فعالان اقتصادی زمانی می‌توانند برای آینده برنامه‌ریزی کنند که بدانند قواعد بازی تا حد زیادی ثابت و قابل فهم است. سرمایه‌گذار باید بتواند درباره تولید، اشتغال و توسعه کسب‌وکار تصمیم بگیرد، خانواده باید بتواند درباره آموزش، مسکن و آینده فرزندان خود برنامه‌ریزی کند و نیروی متخصص باید اطمینان داشته باشد که تلاش و شایستگی او امکان پیشرفت ایجاد می‌کند. هرگاه مقررات به‌طور ناگهانی تغییر کند، تصمیم‌های اقتصادی تابع ملاحظات مقطعی باشد یا آینده سیاسی و اقتصادی نامطمئن بماند، افق تصمیم‌گیری کوتاه‌مدت می‌شود. در این وضعیت افراد به جای سرمایه‌گذاری بلندمدت به حفظ دارایی، مهاجرت، فعالیت‌های غیرمولد یا راه‌های کوتاه‌مدت کسب درآمد روی می‌آورند.

البته دکتر خیرخواهان باور دارد، در کنار پیش‌بینی‌پذیری اعتماد عمومی نیز اهمیت اساسی دارد. «جامعه‌ای که در آن شهروندان به نهادهای عمومی، نظام اداری و سازوکارهای حل اختلاف اعتماد ندارند، هزینه‌های بسیار بیشتری برای انجام امور روزمره می‌پردازد. در چنین جامعه‌ای افراد برای جبران ضعف نهادها به روابط شخصی، واسطه‌ها و شبکه‌های غیررسمی متوسل می‌شوند. این وضعیت نه‌تنها کارآمدی اقتصاد را کاهش می‌دهد، بلکه احساس بی‌عدالتی و نابرابری را نیز تقویت می‌کند.» خیرخواهان همچنین به این مورد اشاره می‌کند که «سرمایه اجتماعی مانند سرمایه مالی به‌تدریج ساخته می‌شود، اما ممکن است با تصمیم‌های نادرست و رفتارهای غیرپاسخگو به‌سرعت فرسوده شود. در میان حوزه‌های مختلف مسئله آزادی و کیفیت حکمرانی نیز اهمیتی ویژه‌ دارد. آزادی در اینجا فقط به‌معنای آزادی سیاسی یا امکان بیان مخالفت نیست، بلکه شامل آزادی اقتصادی، امنیت حقوق مالکیت، امکان مشارکت، دسترسی برابر به فرصت‌ها و توانایی شهروندان برای اثرگذاری بر تصمیم‌های عمومی نیز می‌شود. جامعه‌ای که در آن نقد کارشناسی هزینه‌زا باشد، خطاها به‌موقع اصلاح نشوند و تصمیم‌گیری در حلقه‌ای محدود انجام شود، به‌تدریج ظرفیت یادگیری خود را از دست می‌دهد. نتیجه چنین وضعی تکرار سیاست‌های ناکارآمد و افزایش فاصله میان تصمیم‌گیران و واقعیت زندگی مردم است».

این اقتصاددان می‌افزاید: بنابراین اگر قرار است جایگاه ایران در شاخص‌های رفاه بهبود یابد، پاسخ را نباید فقط در افزایش درآمدهای نفتی، اجرای طرح‌های عمرانی یا تزریق منابع جدید جست‌وجو کرد. این اقدامات ممکن است ضروری باشند، اما به‌تنهایی کافی نیستند. اولویت اصلی باید اصلاح سازوکارهایی باشد که منابع را به رفاه تبدیل می‌کنند، یعنی حاکمیت قانون، شفافیت، پاسخگویی، ثبات مقررات، مبارزه واقعی با فساد، کاهش تعارض منافع، حمایت از رقابت، تقویت حقوق مالکیت و فراهم ‌کردن امکان مشارکت اجتماعی و اقتصادی.

به باور خیرخواهان، رتبه ایران در شاخص رفاه لگاتوم را باید بیش از آنکه صرفاً یک جایگاه آماری در میان کشورهای جهان دانست، هشداری درباره شکاف میان ظرفیت‌های موجود و نتایجی دانست که این ظرفیت‌ها در زندگی شهروندان ایجاد می‌کنند. ایران از منابع طبیعی، سرمایه انسانی، زیرساخت‌های علمی و صنعتی و ظرفیت‌های اقتصادی قابل توجهی برخوردار است، اما برخورداری از این ظرفیت‌ها به‌خودی‌خود تضمین‌کننده رفاه نیست. آنچه اهمیت دارد، توانایی ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و نهادی کشور برای تبدیل این ظرفیت‌ها به فرصت‌های واقعی، امنیت اقتصادی و کیفیت زندگی است.

«رفاه پایدار زمانی شکل می‌گیرد که منابع و استعدادهای یک کشور در محیطی باثبات، پیش‌بینی‌پذیر و پاسخگو به‌کار گرفته شوند. محیطی که در آن افراد و بنگاه‌ها بتوانند برای آینده تصمیم بگیرند، سرمایه‌گذاری کنند و نسبت به نتیجه تلاش خود اطمینان بیشتری داشته باشند. اگر این بستر نهادی فراهم نباشد، حتی منابع فراوان نیز ممکن است نتوانند اثر متناسبی بر رفاه عمومی ایجاد کنند و بخشی از ظرفیت کشور در مسیر بی‌ثباتی، تصمیم‌های کوتاه‌مدت و هزینه‌های ناشی از نااطمینانی هدر برود. بنابراین بهبود جایگاه ایران در شاخص‌های رفاه را نمی‌توان تنها از مسیر افزایش منابع دنبال کرد. مسئله مهم‌تر، تقویت همان سازوکارهایی است که میان منابع و زندگی بهتر قرار گرفته‌اند. سازوکارهایی که باید بتوانند ثبات، اعتماد، فرصت و امنیت را برای شهروندان و فعالان اقتصادی ایجاد کنند. در چنین شرایطی است که ظرفیت‌های موجود کشور می‌توانند از سطح امکان فراتر بروند و به دستاوردی ملموس در زندگی مردم تبدیل شوند.»