
در حالی که دکتر احمدرضا جلالی نائینی معتقد است تکانههای خارجی در حوزه تحریم و روابط بینالمللی و اقتصادی، سرمنشا اصلی تورم هستند؛ دکتر تیمور رحمانی بر این اعتقاد است که کسری بودجه دولت ناشی از دستور خرجهای این نهاد است که منجر به مسایلی چون افزایش نقدینگی و نرخ تورم میشود.
اکوایران: روز پنجشنبه، به فاصله یک ساعت، یک مقاله و یک مصاحبه در سایت اکوایران با محوریت مساله «تورم» منتشر شد. نخست گفتوگوی امیرمحمد علوی، از بخش اقتصاد ایران و جهان با دکتر تیمور رحمانی، عضو هیات علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران و دوم مقاله دکتر احمدرضا جلالی نائینی، عضو هیات علمی موسسه عالی آموزش و پژوهش برنامهریزی.
دکتر جلالی نائینی متولد سال ۱۳۳۰ است و تمامی تحصیل خود را در ایالات متحده گذرانده است. او سال ۱۳۵۳ از دانشگاه سانفرانسیسکو کارشناسی اقتصاد گرفته، سپس دو مدرک کارشناسی ارشد مدیریت اداری و اقتصاد در سالهای ۱۳۵۴ و ۱۳۶۵ از دانشگاههای نیویورک و کالیفرنیای جنوبی گرفته و پس از اخذ مدرک دکترا از دانشگاه کنت انگلستان در سال ۱۳۶۵، فوق دکترای اقتصاد را از دانشگاه کالیفرنیا برکلی در سال ۱۳۶۸ اخذ میکند. دکتر رحمانی مدارک خود در رشته اقتصاد و علوم اقتصادی را از دانشگاه تهران اخذ کرده است. کارشناسی در سال ۱۳۶۷، کارشناسی ارشد در سال ۱۳۷۱ و دکترا در سال ۱۳۷۸.
با این مقدمه و به رسم کسوت، ابتدا به سراغ نظر آقای دکتر جلالی نائینی در خصوص علل تورم میرویم.
علت اصلی تورم؛ تکانههای خارجی و افزایش قیمت ارز است
دکتر جلالی نائینی در مقاله خود که در واقع نسخه بههنگام شده سخنرانی او در همایش سالانه روزنامه «دنیای اقتصاد» تحت عنوان «چشمانداز اقتصاد ایران» در تیرماه ۱۴۰۵ بوده؛ بر این اعتقاد است که
نظریه پولی و نرخ رشد نقدینگی به تنهایی قادر به تبیین تورم اتفاق افتاده در اقتصاد ایران از اوائل دهه ۱۳۹۰، به ویژه ۱۳۹۷ به بعد نیستند، زیرا رابطه همگرایی بلندمدت (cointegration) میان نقدینگی و قیمت ها دچار شکست ساختاری شده است.
و با اشاره به اینکه
روند بلندمدت نرخ تورم در اقتصاد ایران میان سال های ۱۳۶۹ تا ۱۳۹۷ کمتر از ۱۹ درصد در سال تخمین بود.
معتقد است که:
تکانههای حقیقی خارجی (تحریم ها، جنگ و محاصره اقتصادی) و به تبع آن جهش نرخ ارز اسمی و اختلال در زنجیره تامین کالا، محرک انحراف نرخ تورم از روند بلندمدت تاریخی آن بوده است.
یا به عبارت سادهتر
نوسانات پیاپی نرخ ارز — که بهطور متوسط هر دو سال یکبار رخ داده است — محرک اصلی افزایش سطح تورم و تقویت انتظارات تورمی در جامعه شده است.
اما سوال این است که آیا آقای دکتر جلالی نائینی نقش نقدینگی را به طور کامل نفی میکند؟ خیر.
به عقیده او
تکانههای خارجی از هر دو مجرای عرضه و تقاضا بهطور همزمان فعال هستند و با تجمیع اثر یکدیگر موجب انحراف شدید نرخ تورم از روند میشوند و در هر دوی این موارد رد پای «پول» دیده میشود.
در طرف عرضه
با افزایش هزینههای تولید، توان تأمین مالی بنگاهها بر اساس منابع قبلی سلب میشود و نیاز آنها به اعتبارات بانکی افزایش مییابد و تقاضای درونزا برای اعتبارات بانکی را افزایش میدهد و فشاری شدید بر منابع شبکه بانکی وارد میسازد. اگر بانک مرکزی با این افزایش مقابله کند، تولید منقبض و اقتصاد دچار رکود میشود. اگر سیاستها مساعدتی باشد رشد پایه پولی و ترازنامه شبکه بانکی فشار تورمی ناشی از تکانه عرضه و ارزی را استمرار میدهد، انتظارات تورمی را تشدید و تقاضا برای نگهداری ریال را کاهش میدهد. این چرخه منجر به ادامه فشارهای تورمی، افزایش متعاقب نرخ ارز و ایجاد تورم درونساخته (Built-in Inflation) میشود که سیستمی خودافزا و بازتولیدکننده است.
در طرف تقاضا نیز
افت صادرات نفت، اعطای تخفیفهای قیمتی و کاهش درآمدهای عمومی دولت به تشدید کسری بودجه میانجامد. دولت به دلیل تعهدات پرداختی، انقباض پایه مالیاتی و فشارهای سیاسی در فرآیند تدوین بودجه اراده یا قدرت کافی برای اعمال انضباط بیشتر در بودجه و کاهش قابل توجه هزینهها نبوده است؛ فشار حاصل از کسری بودجه به بخش پولی و ترازنامه بانک مرکزی منتقل میشود.
بنابراین استدلال است که دکتر جلالی نائینی نتیجه میگیرد:
تحت شرایط موجود، کنترل تورم به سطوحی پایینتر و پایداری آن در سطوح پایین با ابزار متعارف بانک مرکزی و صرفاً با اصلاحات در حوزه سیاست پولی اگر نه ناممکن، بسیار دشوار است و برای تحقق این مهم، نیاز مبرم به اصلاحات اساسی در سه حوزه حمکرانی داخلی، حکمرانی خارحی و حکمرانی اقتصادی است.
دلیل اصلی تورم، دستور خرج دولت است
اصلاح حکمرانی البته نکتهای است که دکتر تیمور رحمانی نیز در مصاحبه خود به آن اشاره میکند ولی این استاد اقتصاد دانشگاه تهران از منظری دیگر به این نتیجه میرسد. رحمانی صراحتا در خصوص نقش ارز در افزایش تورم میگوید:
اگر یک اقتصاددان بزرگ در تاریخ علم اقتصاد پیدا کردید که راجع به تورم بحث کرده و نرخ ارز را علت تورم معرفی کرده، ما میگوییم خب پس یک احتمالی وجود دارد که بگوییم این حرف درست است که نرخ ارز علت تورم است...ما آن اقتصاددانهایی که تأثیرگذار و مسیرشکن در علم اقتصاد هستند را نگاه میکنیم دیگر. آنها هیچکدام چنین چیزی نگفتهاند. و حالا این البته معنایش این نیست که چون آنها این را نگفتهاند، پس ما دیگر باید بگوییم هر چه آنها میگویند درست است. نه، نه، اصلاً چنین ادعایی نداریم. فقط میبینید چیست؟ نکته این است که در واقع ما یک تئوریهایی داریم پایه که این تئوریها به راحتی نقض نمیشوند و مثلاً خیلیها عجول هستند. از مشاهدات مقطعی نتیجه میگیرند که این تئوری درست نیست. و بنابراین مثلاً میگویند خب حالا که آن تئوری درست نیست، برویم سراغ یک تئوری دیگر. ما یک تئوری داریم در اقتصاد، تئوری پولی. تئوری پولی تورم. این میدانید که بعد از اینکه در اقتصاد نظریه پولی تورم مطرح شد، نظریه پولی نرخ ارز هم مطرح شد دیگر. با فاصله، با یک فاصلهای در دهه ۷۰ این مطرح شد. این نظریه پولی اساساً میگوید همه قیمتها، و از جمله نرخ ارز، انعکاس اتفاقاتی است که در بازار پول میافتد. درست شد؟ و آن نظریه را وقتی که اگر شما بیایید برش بزنید، مثلاً بیایید فرض کنید در سالهای دهه ۵۰ نگاهش کنیم، میبینید با واقعیت صدق نمیکند. بیایید برش بزنید در دهه ۸۰، میبینید با واقعیت صدق نمیکند. ولی آن محققین نمیروند نگاه کنند که آن نظریه اساساً گفته آقا long run است، بلندمدت است. و این نمیتواند adjust نشود. حتماً adjust میشود. و وقتی long run را نگاه میکنید، میبینید آقا نظریه پولی، شما الان مثلاً فرض بفرمایید این دوره طولانی مثلاً ۶۰، ۷۰ سال ایران که داده ما داریم، نگاهش کنید، نرخ ارزی که الان وجود دارد، دارد دقیقاً در راستای همان نظریه پولی رفتار میکند. و منحرف نیست از آن نظریه پولی، مثلاً به صورت اساسی.
دکتر رحمانی برای نقض سخنان افرادی که معتقدند که دلیل تورم، افزایش نرخ ارز است یک شاهد مثال هم میآورد:
ما مگه تو شروع دهه ۷۰، مگه ما تحریم شدیم که نرخ ارز افزایش پیدا کرد؟ تو شروع دهه ۷۰ چرا نرخ ارز زود جهش کرد؟ سیاستهای به شدت انبساطی بعد از جنگ، فاندامنتالی فشار آورد که نرخ ارز رو افزایش بده و قیمتها رو افزایش بده. درست شد؟ یکی دو سال اول چون انتظارات خوشبینانه شده بود و بعضی از بنگاههایی که قبلاً تعطیل بودن در دوران جنگ، داشتن دوباره شروع میکردن به کار، یه مقدار عرضه کالا هم زیاد میشد. یه مقدار هم یه استقراضهای مختصری کردن، یه وارداتی هم انجام دادن. تورم تو سالهای اول بعد از جنگ، یکی دو سال اول، یه ذره هم فروکش کرد حتی. دقت نمیفرمایید؟ ولی اون سیاستهای انبساطی حتماً باید فشار میآورد بر نرخ تورم و نرخ ارز. و شما کمکم که وارد دهه ۷۰ میشین، این فشارها کمکم ظاهر میشه دیگه و بالاخره مجبور شد سیاستها چی بشود؟ انقباضی بشود تا جلو آن مسئله گرفته بشود. و سیاستها اگر دقت بکنید، بعد از ۷۴، سیاستها در مجموع انقباضی شده دیگر. یعنی بر اساس داده عرض میکنم. رشد هزینه دولت کم شده، رشد نقدینگی کم شده، به طور محسوس هم کم شده.
در اینجا این سوال ایجاد میشود که به عقیده دکتر رحمانی، دلیل تورم چیست؟ دلیل چیزی است به نام «دستور خرج دولت». دستور خرج دولت یعنی چه؟ توضیحات دکتر رحمانی را بخوانید:
مثلاً شما موقعی که دستور میدی به شرکتهای خودروسازی، میگی آقا اتومبیل رو باید با فلان قیمت بفروشیم، در واقع اون شرکت رو از درآمدی محروم میکنی، مجبوری یه جایی بهش امتیاز بدی. اون میشه دستور خرج دیگه. چون شما دستور خرج صادر کردی، گفتی آقا این اتومبیل رو من میگم با قیمت ۳ میلیارد که الان قیمتشه، نده، باید با قیمت ۱ میلیارد بدی به این موارد. درست شد؟ خب اون بقیهاش رو از کجا بیاره دیگه؟ شما دستور خرج دادی. دستور دادی مثلاً رحمانی یه اتومبیلی که ۳ میلیارد الان قیمتشه، به ۲ میلیارد بهش بدی. به اندازه ۱ میلیارد دستور خرج دادی به رحمانی. یعنی قدرت خرید دادی به رحمانی دیگه. درست شد؟ و بنابراین تو مثلاً دستور... چیزی مثل قیمتگذاری، نوعی دستور خرج است. و حتماً تورم ایجاد میکنه. دقت میفرمایید؟ یارانهها اینجوریاند. بله، قیمتگذاری، تضامین...دولت بعضی وقتها تضامین صادر میکنه. تضامین که اصلاً تو بودجه دولت به عنوان منابع مصرف بودجه دولت اثری از خودش به جا نمیذاره. میدونید؟ ولی تضامین حتماً نتیجهاش چیه؟ حتماً نتیجهاش دستور خرج است. و حتماً نتیجهاش چیه؟ تورم است. چرا؟ چون اگر اون تضامین نباشه، اون دستور خرج صادر نمیشه...شما اگر دستور خرج را مهار نکنی، امکان ندارد بتوانی تورم را مهار کنی. این حرف من نیست، حرف اقتصاددانهایی است که به ویژه از دهه 80 درباره تورم بحث کردهاند. همهشان تقریباً همینطوری نگاه میکنند. آن اصل... آنهایی که تأثیرگذار بودند، میگویند مسئله اصلی تورم چیست؟ مسئله اصلی سیاست مالی است. چرا این در واقع بحث استقلال سیاست پولی را مطرح کردند؟ استقلال بانک مرکزی؟ برای اینکه بگویند آقا سیاست پولی وادار نشود سیاست مالی را وادار کند. درست شد؟ بنابراین آن دستور خرجها و آن کسری بودجه آشکار و پنهان دولت، اگر مهار نشود، شما هی بگو ما دلمان میخواهد تورم را کنترل کنیم. با روشهایی میروی سراغ کنترل تورم که جواب نمیدهد.
رحمانی تعبیر جالبتری نیز از علت تورم دارد و میگوید:
فریدمن میگفت که تورم همه جا و در همه زمانها یک پدیده پولیست. خب اینها که اصطلاحاً پیروان نظریه مالی هستند، نظریه مالی تعیین قیمتهاست که از تقریباً دهه ۹۰... از دهه ۸۰ البته زمینهاش دیده شده، دهه ۹۰ یه مقدار از نظر تئوریک خیلی غنی شده دیگه. چون این آقا اصلاً میگه آقا کلاً تورم یه پدیده مالیه. مربوط به کسری بودجه و تعهدات دولته..مثلاً حتی مقاله داریم کاملش اینه که چگونه میتونه حتی بدون توجه به کنترل کلهای پولی، سطح قیمتها کنترل بشه. مثلاً مقاله وجود داره با این عنوان از اقتصاددانهای بزرگ. بنابراین آنها هم گفتند آقا تورم... مثل اینکه بگی تورم همه جا و در همه زمانها یه پدیده مالیست. یعنی مربوط به همون دستور خرج دولته. من یه چیز سوم اضافه کردم خودم، که تو اون کتاب دستور خرج و تورم هم آمده، که تورم همه جا و در همه زمانها یک پدیده رانشوییست. یعنی چی؟ یعنی اساساً موقعی که شما یه کشوری تورم بالا داره و ماندگاره، حتماً داره رانت برای یک گروهی ایجاد میشه که نتیجهاش اینه. این اصطلاحاً پازیتیو تئوریه. یعنی نظریه اثباتیه. چون میگه آقا دستور خرج... میگه خب این دستور خرجه چرا... چرا این دستور خرجه صادر شده؟ بری پشتش، اون وقت به اون رانتجویی میرسی. و میشه همون مفهوم ذینفعان به قول معروف.
بنابراین دکتر رحمانی معتقد نیست که نقدینگی علت تورم است؟ خیر. رحمانی میگوید:
خود رشد نقدینگی هیچکاره است. پشتش کسری بودجههای آشکار و پنهان دولت است...خود رشد نقدینگی شروعکننده داستان نیست. این خیلی مسئله مهمی است. چون خیلیها مثلاً فکر میکنند..رشد نقدینگی باعث تورم میشود. این یک shortcut است. shortcut برای تمام آن چیزهایی که آن پشته. یعنی تمام چیزهایی که پشت ماجراست و میآید تبدیل به رشد نقدینگی میشود.
و در پایان آیا قیمت ارز هیچ تاثیری روی تورم ندارد. به عقیده رحمانی:
اینکه در اقتصاد خرد، افزایش نرخ ارز علت افزایش قیمتها است، حرف درستی است در اقتصاد خرد. ولی در اقتصاد کلان بگویید افزایش نرخ ارز علت افزایش قیمتها است، حرف اشتباهی است. این خیلی مهم است که شما تمایز قائل شوید بین اقتصاد خرد و اقتصاد کلان. در اقتصاد خرد میگوید آقا اقتصاد خرد یک بنگاه چه کار دارد؟ نگاه میکند میگوید نرخ ارز که زیاد شده، هزینه تولید من بالا رفته. یا حداقلش این است که این کالا را الان میتوانم با قیمت بالاتر بفروشم، پس من قیمت بالاتر میفروشم دیگر. از نظر اقتصاد خرد، آن افزایش نرخ ارز، این را هل داده که برود کالاهایش را با قیمت بالاتر بفروشد. این کاملاً درست است از نظر اقتصاد خرد...بنابراین از نظر اقتصاد خرد کاملاً درسته. موقعی که نرخ ارز افزایش پیدا میکنه، تکتک اون مثلاً بنگاهها مخصوصاً، میگه خب آقا خیلی سادهست دیگه. هزینه تولید کالا و خدمات، از جمله کالا و خدمات من، افزایش پیدا کرده، بنابراین من هم قیمت من افزایش میده. منتها حالا تو اقتصاد کلان میگی خب بیزحمت میشه به من بگی نرخ ارز افزایش داشته از کجا اومد؟ ها؟ اینه که تمایز ایجاد میکنه. میگه خب شما به من بگو دقیقاً افزایش نرخ ارز از کجا اومد؟
و پاسخ رحمانی به این سوال، همان مساله دستور خرج دولت، کسری بودجه و البته سیاست مالی و پولی دولت است.